Download complete video now!

راضیه کوس داغ ایرانی گفت قرار بزار همین امروز همو ببینیم

0 views

راضیه کوس داغ ایرانی

گیره!!!آیدا هم با تعجب گفت:وا…..که چی بشه؟چه فایده؟سمیرا گفت:خر…..خوب عکس هم میگیریم ازش.بعد اگر حرفی زد میگیم عکس ها رو نشون زن های همسایه های دیگه میدیم.که همه بفهمم چقدر ذلیل شدی زیر کف پاهامون.آیدا گفت راست میگی….این جوری دیگه دهنش بسته میمونه.من گفتم خوب من چه کار کنم.سمیرا گفت تو برو توی اتاق از بالای پنجره شیشه ای اتاق نگاه کن اگر تونستی عکس و فیلم هم بگیر. ما خودمون ازش عکس میگیریم ولی اگر خاستی تو هم بگیر.آیدا گفت سمیرا حالا پاهات بو میدن که فاطمه با بوی کف پاهات خفه بشه؟سمیرا گفت:اتفاقا 2 روزه پاهام رو نشستم.بعد کف پاش رو اورد بالا و گذاشت روی بینی آیدا!!!!!آیدا گفت:اوف…..فف…..چه بوی عرقی میدن کف پاهات.فاطمه خفه میشه بیچاره.آیدا گفت من دیروز حموم بودم بزار یه یک ساعت پاهام توی کفش های قدیمی باشه که بو بگیره.تو هم پاهات رو بکن توی کفش که بوش بیشتر بشه.خلاصه آیدا و سمیرا 1 ساعت پاهاشون رو توی کفش نگه داشتن بعد آیدا رفت در خونه
اومدم سمت كسش, كسشم خیلی ناز بود
ماجرا از اینجا شروع میشه كه یه روز سرد و برفی بود, سوار مترو شدم و به طرف محل كارم میرفتم,من كنار میله ای كه نزدیك دره وایستاده بودم,ایستگاه بعد یهو مترو شلوغ شد و جمعیت زیادی سوار شدن,مترو حركت كرد ومن دیدم یه دختر خیلی خوشكل و با نمكی با زور به در چسبیده و داره اذیت میشه بهش اشاره كردم بیاد سمت من و اونهم اومد و من جام رو به اون دادم و خودم به سمتش و پشت به جمعیت وایستادم تا فشار بهش نیاد.دختره از این كارم خوشش اومد و با یه عشوه ناز گفت مرسی عزیزم.من یهو سیخ كردم و گفتم قربونت قابل نداشت,ساكت بودیم كه دیدم دختره پاشو هی به پام می ماله, منم دیدم بدش نمیاد جمعیت رو بهانه كردم و پامو كامل بهش چسبوندم. چشمای خمارش و تو چشام انداخت, دستمو گرفتو شروع كرد باهام صحبت كردن كه بچه كجایی و غیره كه حالا یادم نمیاد دقیقا,مترو نگه داشت و دختره میخواست پیاده بشه كه گفتم شمارتو ندادی كه اونم گفت و من تو موبایلم وارد كردم.بعد اینكه پیاده شد بقل دستیم گفت خوب مخش رو زدی كه ازاین حرفش خوشم اومد و خندیدم. منم دو ایستگاه بعد پیاده شدم و به طرف محل كارحركت میكردم كه نتونستم طاقت بیارم و یه تماس با دختره گرفتم, اول نشناخت وقتی یاداوری كردم خیلی خوشحال شد و گفت قرار بزار همین امروز همو ببینیم ساعت 2 یا 3, قرار گذاشتیم دم ورودی همون مترو و خودم هم بیخیال سركار شدم و رفتم خونه و یه حمام رفتم و یه تیب زدم و رفتم سر قرار. یه مدت از قرارمون می گذشت و من ناامید شدمو داشتم میرفتم كه دیدم یه ماشین شیك جلوم ترمز كرد, وای باورم نمیشد خودش بود,بهم گفت بشین بریم,تا نشستم یه بوس محكم ازم گرفت كه جگرم حال اومد. فكر كردم جنده است ,بهش گفتم بچه پول داریا,تو كه این ماشینو داری چرا با مترو میای بیرون,گفت میخواستم برم بازار برای همین نمیشد ماشین بیارم آخه امروز تولد داداشمه,بردم یه رستوران تو بالا شهر و اونجا ناهار خوردیم و با هم حرف زدیم تا اینكه حرفامون یكم سكسی شد بهم گفت میای امشب بریم خونه ما؟ گفتم آخه خانوادت هستن كه. گفت ما با هم این حرفا رو نداریم خیلی آزادیم به هم كار نداریم.خوش میگذره بیا بریم.از یه طرف شهوت تمام وجودم رو گرفته بود از طرف دیگه ترس,بهانه اوردم ولی اصرار می كرد دل به دریا زدم و قبول كردم, یه كم تو خیابونا با ماشین چرخیدیمو دم غروب بود كه به یه محلی تو بالا شهر تهران رسیدیم كه خیلی سوت و كور و تاریك بود اطراف خیابون سکس ایرانی همه درخت بود و فقط 2 یا3 تا ویلا بزرگ توش خودنمایی میکرد,راستش خیلی ترسیده بودم و تو دلم هی به خودم لعنت می فرستادم و می گفتم عجب غلطی كردم,تو همین فكرا بودم كه گفت رسیدیم، جلوی در یه خونه نگه داشت , ریموت در رو زد و رفتیم تو ,یه باغ بزرگ و پر از درخت , یه ویلای خوشكل و بزرگ كه دور تا دورش چراغونی شده بود وسط اون باغ خود نمایی می كرد,صدای بزن و بكوبم خونه رو پر كرده بود, نزدیك در ویلا كه شدیم ترسم خیلی بیشتر

راضیه کوس داغ ایرانی

كیرم رو كردم بین پاهاش و خودم رو كونش می مالیدم
شد,گفت پیاده شو بریم,با ترس و لرز وارد خونه شدم, دیدم زن و مرد, دختر و پسر دارن تو هم میلولن و دارن میرقصن,من و دختره كه رفتیم داخل همه اومدن بهمون سلام كردن و دختره داداشش رو كه 8 یا 9 ساله بود رو بغل كرد و كادوشو بهش داد و تولدشو تبریك گفت و منو به پدر و مادر و آشناهاش معرفی كرد و گفت با حمید امروز آشنا شدم و ماجرامون رو تعریف كرد و همه تو اون جمع كلی منو تحویل گرفتن و من هم خیالم راحت شد و ترسم از بین رفت.دختره رفت لباساشو عوض كرد و اومد وای كه چه خوشكل شده بود بهم گفت بیا با هم برقصیم من هم با كمی تعارف پا شدم با هم رقصیدیم و همدیگرو می مالیدیم كه دختره گفت میای بریم طبقه بالا تو اتاق من تنها باشیم؟ گفتم برای چی؟ گفت گیج بازی در نیار دیگه,منم دوزاریم افتاد و گفتم از خدامه.رفتیم اتاق دختره و در رو از داخل قفل كرد كه اگه كسی اومد ما رو اونطوری نبینه, وای چه اتاقه خوشكلی بود رو تخت خوابیدیم و شروع كردیم از هم لب گرفتن وای چه لبایی خیلی خوشمزه بود داغ داغ شده بودم لباشو خوردمو رفتم به سمت سینه هاش و از رو لباس لیس میزدم كه با خنده گفت عجله نكن همش مال توعه, منم حشری شدم و لباساشو از تنش دراوردم و لخت لختش كردم,اونم همین كار و با من كرد, بعد روش خوابیدم و كلی روی تخت غلت خوردیم و با هم ورجه وورجه كردیم از نوك سرش تا نوك پستونش و خوردم خیلی بدن خوشكلی داشت,شكمش رو شروع كردم به خوردن نافش رو خوردم و اون میخندید و می گفت قلقلكم میاد,بعد پاهاشو خوردم و رفتم تا كف پاهاش كف پای تمیز و خوشكلی داشت، اومدم سمت كسش, كسشم خیلی ناز بود شروع كردم به خوردن، چه كس آبداری داشت هوش از سر آدم میرفت اما كون بهتری داشت و توجه منو به خودش جلب كرد, گفتم میشه از كون بكنمت ؟ یه لبخند زد و گفت من امشب مال توعم هر كاری میخوای بكن,به پشت كه شد از خوشكلی كونش داشتم میمردم و بدون هیچ مقدمه ای افتادم روش و كیرم رو كردم بین پاهاش و خودم رو كونش می مالیدم و اونهم كلی داشت كیف می كرد, بهش گفتم چیزی داری باهاش چرب کنم کونتو ؟ گفت اره تو كیفم هست,یه كرم ضدآفتاب داشت ورداشتم و شروع كردم به باز كردن كونش و انگشتامو با لذت تو كونش می كردم و در میوردم,قبلا از كون كرده بودنش و دردش نمیومد, كیرمو چرب كردمو كردم تو كونش خیلی راحت رفت تو, افتادم روش و شروع كردم به تلمبه زدن,دختره كه كلی حال كرده بود

با ناز و ادا برام ساک زد تو ماشین

دختره رو گرفتم و همونطوری لخت
صداش تمام اتاق رو پر كرده بود همینجوری با هیجان داشتم تلمبه میزدم كه دیدم از سمت سقف یه قطره خون افتاد رو كمر دختره به سقف كه نگاه كردم دیدم یه چیزی شبیه آدم به طرفم افتاد جفتمون از ترس فریاد كشیدیم و به طرف در فرار كردیم در قفل بود و من هول شده بودم كلید از رو در افتاد خم شدم و کلید و بر داشتم و سریع در رو باز كردم به پشتم كه نگاه كردم دیدم داره به طرفمون میاد یه آدم بود كه زشت و بد تركیب بود و دهن كج و چشای از حدقه بیرون زده و از دهنش خون میومد و كج و ماوج راه میرفت,رفتیم از اتاق بیرون و در رو از روش قفل كردیم,برگشتم به دختره یه سیلی زدم و گفتم عوضی تو منو كشوندی اینجا كه اینكار رو بكنی؟ این دیگه چه جونوریه؟ اونم با اشكی كه همراه با ترس بود قسم خورد كه خودشم نمیدونه,تو همین حال بودیم كه دیدم طرف داره در رو از جا میكنه دست دختره رو گرفتم و همونطوری لخت با هم با داد و بیداد و كمك خواستن به طرف پله ها به سمت طبقه پایین دویدیم كه دیدیم مهمانها همه به شكل همون آدمه شدن و به طرف ما میان از وحشت باز به طبقه بالا فرار كردیم كه دیدیم از اتاق دختره یه عالمه از این آدما به طرفه ما میان كاملن محاصره شده بودیم تا ته اتاق رفتیم ولی بن بست بود ,دختره از شدت ترس سرش رو تو بغلم گذاشته بود و گریه می كرد من از شدت ترس به خودم می لرزیدم و اون آدما داشتن به طرفه ما میومدن كه یه صدای عجیب تو گوشم پیچید برگشتم به طرفه دختره كه دیدم اونم شبیه اونا شده و دهنش رو باز كرده بود كه بخورتم كه دیدم بابام بالا سرمه و وحشت زده منو نگاه میكنه و میگه داد نزن خواب دیدی
sex,teen,amateur,busty,masturbation,mom,big-ass,forced,family,sister,brother,big-tits,taboo,sneaky,big-boobs,blackmail,natural-tits,pawg-teen,family-therapy,skylar-vox

From:
Date: March 19, 2020

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *